واقعا محیط کارم برام عذاب‌ دهنده شده و از طرفی نمیدونم اگه استعفا بدم بیشتر افسرده می‌شم یا حالم بهتر می‌شه. قطعا از یه جهاتی اعصابم آروم می‌شه. اما خب چطور می‌تونم تو خونه بمونم؟ من واقعا عاشق ماهیت کارم هستم. کتاب فروشی. اونم تو بخش کودک و نوجوان. بخشم برام عین خونه‌م عزیزه. اما انقدر جو کلی فروشگاه بد شده. انقدر همکارا بد شدن. انقدر دورویی و زشتی دارم می‌بینم که واقعا توان تحمل ندارم. خیلی شرایط سختیه. کاش انقدر به کار نیاز نداشتم. حس می‌کنم دارم خفه می‌شم اینجا. فردا باز قراره حرف بزنیم. نمیدونم چی‌ می‌شه. ولی اگه بمونم هم میدونم که واقعا خسته‌م. 

به شدت تحت فشارم. اگه فقط دلم برای بخشم تنگ می‌شد میگفتم خب اعصابم آروم مهم تره. اما اینکه می‌دونم تحمل خونه رو هم ندارم. تحمل اینجا رو هم ندارم. خسته شدم بچه ها. چه باید کرد؟ :(

سه نفر اومدن تو بخش بدون سلام و علیک شروع کردن به ژست گرفت و عکس گرفتن. اونم نه با موبایل. با یه دوربین قد من! ممنونم از ماسک چون من دارم از خنده پاره می شم.

لعنتی ها یه سلام می کردین لااقل:))))))

اگر گوشه های پنها هر آدمی راببینید، همان بخش هایی که هیچ کس دیگر نمی تواند ببیند، حتما شگفت زده می شوید. اگر می توانستید آن ها را وقت خواندن آوازهای من درآوردی ببینید، یا وقتی توی آینه برای خودشان شکلک درمیآورند، اگر می دیدید که با یک برگ درخت چاق سلامتی میکنند، یا می ایستند تا کرم ابریشم سبزی را تماشا کنند که از تار نامرئی اش آویزان شده و بین زمین و آسمان معلق مانده ، یا آدم هایی را می دیدید که فقط با بقیه فرق دارند، تنها هستند و گاهی هم شبها گریه می کنند. دیدن آنها ، دیدن خود واقعی آن ها چاره ای جز این برایتان نمی گذاشت که فکر کنید تک تک آدم ها، همه ی آن ها، شگفت انگیزند.

+ اعترافات یک دوست خیالی / میشل کیوواس

می دونی کدوم ها از همه بهترن؟ اون هایی که کاری می کنن حس کنی همه کار می تونی بکنی. منظورم اینه که مگه چند نفر ممکنه توی دنیا باشن که این جوری قبولت داشته باشن؟ توی وجودت یه چیزی رو ببینن و کاری کنن که احساس کنی با بقیه فرق داری؟

+ اعترافات یک دوست خیالی / میشل کیوواس

گاهی تحمل دردسرهای خیالی از واقعی هاشون سخت تره.

+اعترافات یک دوست خیالی / میشل کیوواس

در توصیف افسردگی

روزگارم سیاه شده بود.

باشد، راستش را می گویم. سیاهی حق مطلب را ادا نمی کند. خیلی سیاه تر از سیاه، رسیده بودم به رنگ مرکب؛ و سیاهی آن ته ته های شب. آنقدر افسرده بودم که انگار همه ی وجودم شده بود رنگ اعماق فضا، رنگ هیزم سوخته. به تاریکی سوراخ دماغ یک اژدها در سیاه چالی تاریک.

+ اعترافات یک دوست خیالی / میشل کیوواس

آدمی باید چه کند وقتی بسیار دلتنگ است؟

آن هم دلتنگ کسی که نمی‌تواند این را به او بگوید.

آخه چرا دختر ۱۸ساله‌ای که خاموش کردن سیگار رو بلد نیست باید سیگار بکشه؟ 

رفتم تو آشپزخونه برای خودم چایی بریزم دیدم همه جا پر دوده. اول فکر کردم دسته کتری آتیش گرفته. بعد دیدم از تو کابینت دود میاد. در کابینت رو باز کردم دیگه خفه شدم. حجمه دود بود که از سطل زباله میومد بیرون. دختره احمق سیگار نیمه خاموش رو انداخته بود تو سطل و دستمال کاغذی ها آتیش گرفته بود. اگه من نرفته بودم تو آشپزخونه الان کل انبار فروشگاه آتیش گرفته بود!

فااااک ۱۴۵تومن!

یه پسر جوونی هست که به لحاظ عقلی کمی ساده ست. میاد کتاب‌فروشی هر بار یه کتابی رو برمی‌داره از وسط باز‌میکنه و نیم ساعت_چهل دقیقه با دقت می‌شینه می خونه بعد می‌ذاره تو قفسه و می‌ره. تقریبا هر هفته میاد. گاهی هم بیشتر. جدیدا هم هی می‌پرسه ببخشید ساعت چنده؟

دیشب اومد. شیفت من نبود. همکارم میگفت یه رمان گرفت دستش قیمتش رو دید یهو بلند گفت:" چی ۱۴۵ تومن؟؟ ۱۴۵ تومن؟؟ من اگه ۱۴۵ تومن داشتم دایره‌المعارف می‌خریدم. فااااک ۱۴۵ تومن. فااااک ۱۴۵ تومن!! "

در همین حین که این داشت می گفت فاااااک....فاااک. یه بچه هم تو بخش بود. و همکارم نمیدونست چیکار کنه فقط دلش می‌خواست گوش بچه رو بگیره:))))

فکر کن حالت خوب نباشه بعد مدیر فروشگاه هم بیاد پشت سیستم بخشت بشینه که سفارش ثبت کنه و خرچ خرچ پفک هم بخوره. 

دوست دارم با یه لگد بندازمش بیرون. اره اون مدیره ولی اینجا بخش کودکه و نقطه امن منه!

امشب یکی از همکارای سابقم بهم گفت که دیگه گل نمی‌کشه. واقعا خبر خوبی بود برام. و واقعا براش خوش‌حالم از این بابت.

مریض شدم. استخون درد شدید دارم اما سرکارم. مجبورم که سرکار باشم. دوتا ماسک زدم و دیگه نمیدونم چیکار کنم. قراره با مدیرمون هم دعوا کنم اساسی فقط نمی دونم چرا نمیاد! بدنم تحلیل رفته و دست و پام میلرزه. وسط همه این گیر و دار و اعصاب خوردی هی جیشم می‌گیره. آدم وقتی اعصابش خورده نباید هی جیشش بگیره. ابهتم زیر سوال می‌ره با این شاشو بودن! می‌ترسم وسط بحث با مدیرمون جیشم بگیره. :)))

یه عالم درس دارم و دلم می‌خواد فقط بخوابم. 

یا اینکه دراز بکشم و خیره شم به سقف.

جمعه

سبزی باقالی پلو با ماهی شکم‌پر شمالی و ترشی‌ کلم.

چسبید‌.