یه پسر جوونی هست که به لحاظ عقلی کمی ساده ست. میاد کتاب‌فروشی هر بار یه کتابی رو برمی‌داره از وسط باز‌میکنه و نیم ساعت_چهل دقیقه با دقت می‌شینه می خونه بعد می‌ذاره تو قفسه و می‌ره. تقریبا هر هفته میاد. گاهی هم بیشتر. جدیدا هم هی می‌پرسه ببخشید ساعت چنده؟

دیشب اومد. شیفت من نبود. همکارم میگفت یه رمان گرفت دستش قیمتش رو دید یهو بلند گفت:" چی ۱۴۵ تومن؟؟ ۱۴۵ تومن؟؟ من اگه ۱۴۵ تومن داشتم دایره‌المعارف می‌خریدم. فااااک ۱۴۵ تومن. فااااک ۱۴۵ تومن!! "

در همین حین که این داشت می گفت فاااااک....فاااک. یه بچه هم تو بخش بود. و همکارم نمیدونست چیکار کنه فقط دلش می‌خواست گوش بچه رو بگیره:))))