خوابگاه ما
دیشب هم همان اتفاق افتاد و امروز صبح با حمامی مواجه شدیم که کاملا کفش را آب برداشته بود و دمپایی ها تقریبا شناور شده بودند.
غروب که از دانشگاه برگشتم دیدم موکت های لابی خیس است و زیرش لگن گذاشته اند. با دیدن این صحنه اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که ما مگر اینجا بچه داریم که جیش بزند؟ :| بعد رفتم سمت اتاق خودمان و دیدم که این خیسی همچنان ادامه دارد. در اتاق را که باز کردم وحشت کردم. می دانید خب، اتاق ما جفت حمام است! حالا به عمق فاجعه پی بردید؟! آب چاه بالا زد. حمام پر آب شد و بعد آب سرازیر و وارد اتاق ما شد. بچه ها تنها کاری که از دستشان برمی آمد این بود که روفرشی را تا کنند و تمام ظرف ها و وسایل زیر تخت ها را جمع کنند ته اتاق. حالا اتاق کوچک مان که تا قبل این ماجرا به زور تویش جا می شدیم شباهت زیادی به طویله پیدا کرده.
حالا این ها به کنار. نصف موکتمان توسط آب چاه حمام خیس شده. اتاق را بوی گند برداشته. اعتراض که کردیم گفتند بگذارید خشک شود! از وضع اتاق عکس گرفتیم فرستادیم برای شورای صنفی مان که به امور خوابگاهی رسیدگی میکند. او هم عکس را برده به مسوول امور خوابگاهی نشان داده گفتند باشه می آییم موکت را عوض میکنیم اما کل موکت را باید دربیاوریم. موکتی که وسایلمان رویش تلنبار شده. موکتی که زیر کمد و سه تا تخت دو طبقه است! هرچه گفتیم قسمت کثیف موکت را با تیغ ببرید قبول نکردند. حالا موکت از فرط قدیمی بودن از قهوه ای به سیاه تغییر رنگ داده! امشب مسوول امد گفت یا تمام وسایلتان را تخلیه کنید که موکت را برداریم یا اینکه فردا با شامپو فرش موکت را می شوییم و یک روفرشی بهتان می دهیم که بندازید رویش. و ما راه دوم را انتخاب کردیم و او صدبار گفت راضی هستین؟ و من چپ چپ نگاهش کردم و توی دلم گفتم وقتی دو راه بد و بدتر را می گذارید جلویمان دیگر راضی بودن چه معنی دارد؟! بعد سه ساعت سخنرانی کرد که آب این چاه راهش از چاه دستشویی جداست و نجس نیست! گفتم نجاست چیه خانم؟ کثافته! میکروبه! میگوید از چاه دستشویی جداست! لابد انتظار داشتند گه اتاق مان را بردارد تازه آن موقع اعتراض کنیم! خلاصه اینکه زندگی زیبایی داریم ما در این خوابگاه کوفتی. تازه یک دستشویی هم درست رو به روی اتاق مان است که اوایل روزی یه بار چاهش می زد بالا و من هر بار به این فکر می کردم که این ها قصد کشت بچه های اتاق ما را دارند. شما که نمی دانید چه بویی بود! وحشتاک بود..وحشتناک! هعیی چه بگوییم که دانشجو جماعت توی این مملکت باید بخورد و دم نزند. که مثلا اگر شکایتی هم کنیم می گویند خوابگاه فلان از این هم بدتر است. خوابگاه فلان چند تا کوچه بالاتر است و هر که پایش را آنجا گذاشته وحشت زده برگشته. با تعریف هایی که شنیده ام بی شباهت به اردوگاه اسرا نیست! در دانشگاه سراسری روزانه ثبت نام کردیم که مشکلات خوابگاهی داشت بی انکه در سایتش بنویسند. ما را فرستادند به خوابگاه های خودگردانی که اصلا شرایط مسایدی ندارد و از دانشجوی روزانه هزینه خوابگاه خودگردان را می گیرند چون دانشگاه وقتی خوابگاه اصلی اش خراب شد و مجبور شد خوابگاه را تخلیه کند آنقدر مدریت بحران نداشت که حالا در هزینه اجاره خوابگاه ها مانده و جورش را ما باید بکشیم! بله..و این است پاداش جویای علم بودن در این مملکت!
پ.ن: نمیدانم چه بلایی به سرمان آورده اند که با این اوضاع همچنان امشب هم مثل شب های قبل باز نشستیم چرت و پرت گفتیم و خندیدیم و غر زدیم و غر زدیم و باز هم خندیدیم. حتی بیشتر از شب های قبل!