یه لحظه از اتاق رفتم بیرون آب بخورم وقتی برگشتم کنار در بودم که یهو دوستم گفت: بچه ها!! فکر کردم سوسک دیده داشتم میرفتم جلو که بکشمش یهو یه گربه بزرگ خاکستری از زیر تختم اومد بیرون! توجه کنید. گربه! از زیر تخت من! حتی طاقت دیدن این صحنه رو هم نداشتم ، رومو کردم طرف در جیغ زدم: وااای ماامااان:| بعد دوستم در بالکن رو باز کرد گربه هه خرامان خرامان رفت بیرون. لعنتی. اینم از شانس من! تا پنج دقیقه داشتم تمام سوراخ سمبه های اتاق و می گشتم که بچه هاش نباشن. نکنه از شب زیر تختم بوده؟!! :|