زامبی
حالا اینا به یک طرف. میدونید دیشب خواب چی رو دیدم؟ بذارید براتون تعریف کنم. خواب دیدم با خانواده میریم فیلم متری شیش و نیم رو ببینیم. بعد بهمون بلیطی که میدن یه جای فوق مزخرف تو سینماس. ینی سالن یه ال میخورد و ما یه گوشه بودیم که اصلا پرده سینما رو نمی دیدیم. بعد برای ما یه پرده کوچولو جدا گونه گذاشته بودن! :/ بابام اعصابش خورد میشه و میگه که نمی خواد فیلم ببینه و برمیگرده. بعد نمی دونم چی میشه که بقیه خانواده هم بلند میشن که برن. اونجا خواهرم میگه که شوهرش خیلی دوست داره فیلم رو ببینه. حالا داماد ما اصلااا اهل سینما نیست! من میگم که من این فیلم رو دیدم ولی اگه دوست داره میمونم که دوباره باهاش فیلم رو ببینم. حالا این سینما خودش کلی ماجرا داره و آدمای جدید وارد صحنه خوابم میشن و اینا. قسمت اصلی خواب کجاست؟! اونجایی که ما داریم برمیگردیم خونه. شبم شده. یهو میبینیم توی محله مون یه خیاطی فوق لوکس باز شده. یه خیاطی بزرگ در حد خیاطی های خارجی و خفن توی محله کوچیک ما! خیاطش هم یه مرد بود. خیلی هم خوش تیپ و خوش رفتار و زیبا. میریم تو و خیاطه یه لباس عروس بهمون نشون میده و کف میکنیم از زیباییش و خواهرم همونجا لباس عروس رو روی لباساش! میپوشه. و داره با خودش حال می کنه که خیاطه میگه بده خواهرت که از شما زیبا تره بپوشه!! بعد من اونجا تو دلم کلی ذوق مرگ میشم :)) و لباس رو از خواهرم می گیرم و بازم روی لباسام! می پوشمش. بعد میرم جلوی آینه و کلی با خودم حال میکنم. یه تورم نمی دونم از کجا اومده بود رو سرم. اره خلاصه بعد یهو میبینم خانواده دارن میرن و تند تند می خوام که لباس عروس رو در بیارم ولی گیر کرده و در نمیاد. مثل شلوارای تنگ که باید خودتو بکشی تا از پات دراد. من مشغول کشیدن لباسم که یهو چند تا زامبی!! میریزن تو خیاطی و خیاطه رو می گیرن و میخوان که بکشنش. دورش و گرفته بودن و اون دست و پا میزد. من دیدم که چاقو رو فرو کردن تو شکمش. حالا عجیب اینه که با من کاری ندارن. خلاصه من فرار می کنم میرم خونه و شروع می کنم به گریه کردن که اره خیاطه رو جلو چشمم کشتن و اینا. خانواده خییلی خوونسرررد که ای بابا خب کشتنش دیگه. حالا گریه نکن :| ولی اون صحنه زامبی ها اصلا از ذهنم پاک نمی شد. هی یادم میومد و می ترسیدم ولی انگار مسخره بود که بخوام جلو خانوادم به خاطر زامبی ها گریه کنم! :/ اره خلاصه خواب زامبی ندیده بودم که دیدم! همین یکی رو کم داشتم فقط. چی می خواستیم..چی شد! واقعا کاش خودمون می تونستیم انتخاب کنیم که خواب چی و کی رو ببینیم.