وقتی یه روز، روز تو نیست!
امروز خودم به اندازه کافی افسرده بودم ،نیم ساعت پیش پاشدم پف فیل درست کنم دور هم بخوریم بلکه یه کم این غم رو بشوره. ذرتاش خراب بود اصلا پف فیل از توش در نیومد همه نترکیده سوخت. اون به کنار الان رفتم قابلمه رو بشورم ، دیدم یه سری لکه های سیاه ته قابلمه مونده پاک نمیشه. سوختگی نیس ولی لک شده. قابلمه دوستم بود ، همه به عنوان قابلمه بزرگ ازش استفاده می کردیم. امشب خودش خوابگاه نیست. فردا باید برم یه قابلمه براش بخرم. نو بود ، اینطوری شد. چه قدر بدم میاد وسایل دیگران دستم باشه و خراب شه. حس بی عرضگی دارم. اعصابم ریخت بهم.
بعدا نوشت: بهش پیام دادم و قضیه رو براش تعریف کردم و چندبار ازش عذرخواهی کردم و گفتم فردا میرم یکی برات میخرم. جواب داد: غلللللط نکککن..میخری چیه. فداا سررت. بعدشم یه عکس فرستاد که بخندیم.
آسی همینه دیگه :))
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر ۱۳۹۷ ساعت 1:19 توسط رحما (rohama)
|