به یک عدد شوهر جهت انتقالی نیازمندیم!
دیشب چندین ساعت با میم و شوهرش داشتیم فکر می کردیم که لیست رشته های دانشگاه فرهنگیان رو چطوری ردیف کنیم. آخه کنار هر کد رشته دانشگاه فرهنگیان محل خدمت شما هم نوشته و از همون اول شما باید تعهد محضری بدین که هشت سال تو همون شهر خدمت کنین! حالا آدم میمونه براساس علاقه به رشته ها اولویت بندی کنه یا بر اساس دوری و نزدیکی محل خدمت! من اول می خواستم یکی دوتا رشته مورد علاقم رو بزنم اونم شهرهای نزدیک ولی اینقدر مادرم و میم افتادن رو سرم که همه رشته ها رو زدم به جز الهیات و آموزش کودکان استثنایی! البته آخر شب دیگه داشتم به این نتیجه می رسیدم کودکان استثنایی هم خیلی مهربونن! شهرا هم که هر کدوم رو میگفتم نمی زنم مامانم میگفت این شهر که دور نیست ، همین جفت خودمونه. جفت خودمون ینی 2..3 ساعت راه* با ماشین! و خب کسی که تاکسی سواره باید اونجا خونه بگیره. می گفتم من هشت سال باید اونجا تنها زندگی کنم فلان جا رو نزنین ، میم می گفت: برو بابا تو کله ت باد داره الان! تو بیکاری نکشیدی! میگفتم همین الان آزمون استخدامی بذارن حاضری بری فلان جا کار کنی؟ میگفت: با سر می رم! مامان جان هم که حاضره برم وسط جنگل زندگی کنم ولی کار داشته باشم! میگفت: تو فقط کار داشته باش ، هرجا باشه خودم میام پیشت زندگی میکنم.
و تیر آخر برای بستن دهن من این بود: تا اون موقع شوهر می کنی انتقالی میگیری! امروز دال اومده لیستو بهش نشون میدم میگه: تو آموزش ابتدایی شهر خودمونو بعد آموزش ادبیات فلان شهر زدی؟!! میگم خب اون ابتداییه هاا! میگه: باشه ، چه ربطی داره! می خوای بری فلان شهر چیکار کنی؟ با یه قیافه مطمئن و یه لبخند گشاد میگم: بابا تا اون موقع شوهر میکنم انتقالی می گیرم..
خلاصه گفتم بدونید اگه یه وقت ازدواج کردم هدف متعالیم چیزی نیست جز: انتقالی! :|
پ.ن: اگه فکر میکنید دو سه ساعت برای فاصله دو شهر راه زیادی نیست ، باید بگم تو شمال فاصله زیااادیه!!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 18:7 توسط رحما (rohama)
|