دو ساعت تمام بیدار بودم و در سکوت خیره شده بودم به سفیدی دیوار کنار تختم. انقدر فکر کردم که مغزم دارد منفجر میشود. چه قدر همه چیز پیچده شده ، مثل کلافی که سرش ناپیداست...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 19:27 توسط رحما (rohama)
|