«حضرت اشرف، فراست، پشتکار و انضباط شما در این تشکیلات زبانزد خاصوعام است. اگر در رأس امور افرادی نظیر شما وجود داشتند این مملکت گلستان میشد. خدا رحمت کند مرحوم میرزا تقیخان را، ناکام ماند، چون تنها بود و میخواست برخلاف جریان شنا کند. قضیه فقط این نبود که مشتی دزد و دغل در صدد تأمین منافع خود باشند. از آنطرف هم یک ملتی در خواب فرو رفته بود و تمایلی به بیداری نداشت. حالا هم همینطور است. تعمق بفرمایید، در بطون این ملت کار جایی ندارد. حقوحقوق معنایی ندارد. فرهنگ و اندیشه، تعارف و تجمل است. یک لقمه نانی گیر بیاید. شکم سیر شود باقی جفیهی دنیوی است و زواید. فرنگی فرصت چندانی برای خود قایل نیست و میخواهد شیرهی زندگی را یکجا سر بکشد. از کجا معلوم که دنیای دیگری در کار باشد. اما شرقی تا ابد برای خود فرصت قائل است. چندان عجلهای ندارد. یک لقمه نان و بعد آب دادن گلهای شمعدانی لب باغچه و عروس و داماد کردن بچهها... موها که شروع به سفید شدن کرد، دستوپایش را رو به قبله دراز میکند...»
+ رضا جولایی . «سوء قصد به ذات هومایونی»