خوب ها همیشه خوب نیستند!
این شخصیت مورد علاقه می تواند یک بازیگر ، فوتبالیست ، نویسنده و یا حتی معلم باشد. مثلا چون ما عاشق فوتبال هستیم از یک بازیکن فوتبال که خیلی خوب بازی میکند و از قضا خوش تیپ هم هست خوش مان می آید. بعد میرویم زندگی نامه اش را درمی اوریم ، عکس هایش را می بینیم و مدام پیگیر کارها و برنامه های زندگی او می شویم. او می شود اسطوره زندگی مان و می خواهیم در آینده شخصی مثل او بشویم. از سوی دیگر این طبیعی ست که ممکن است هر انسانی در زندگی مرتکب خطایی شود اما اگر این خطا از سوی اسطوره مان سر بزند چه می شود؟ احتمالا به یکباره کاخ رویاهایمان فرو می ریزد و از او متنفر می شویم. آیا واقعا خطای او انقدر بد بوده یا ما انتظارش را نداشتیم؟ چرا نباید انتظارش را نداشته باشیم؟ چرا باید افراد را کامل بدانیم؟ اصلا چرا وقتی از بازی خوب یک فوتبالیست خوشمان می آید باید از رفتار و نوع روابط اجتماعی و خانوادگی اش هم خوش مان بیاید؟
بیایید یک سری از آدم ها را تنها به خاطر یک مشخصه خاص شان دوست داشته باشیم. می شود فقط و فقط از صدای یک خواننده خوشمان بیاید ، پس نوع پوشش او ربطی به لذت بردن یا نبردن ما از آهنگ هایش ندارد. وقتی میخواهیم به کلاس نقاشی برویم باید ببینیم که کدام استاد تبحر بیشتری در نقاشی دارد اینکه او چند بار ازدواج و کرده و از همسرش طلاق گرفته به زندگی شخصی او مربوط می شود و ربطی به شیوه تدریسش ندارد. از طرفی دیگر هم وقتی یک معلم در کلاس درس خیلی خوب و فرهیخته باشد ، دلیل براین نمی شود که در زندگی شخصی و خصوصی اش هم همین قدر خوب باشد!
بهتر است بعضی آدم ها را صرفا به خاطر یک مشخصه خاص شان دوست داشته باشیم. نویسنده را صرفا به خاطر کتابش ، خواننده را صرفا به خاطر صدایش ، بازیگر را صرفا به خاطر بازی اش. آدم ها کامل نیستند. آن ها را اسطوره نکنیم. سعی نکنیم تماما شبیه به کسی بشویم ، شاید یک سری مشخصه ها در ما باشد که او از داشتن آن ها محروم باشد. خودمان باشیم ، خودمان را پرورش بدهیم و در عین حال چیز های خوب را از دیگران یاد بگیریم.