چه قدر بوها عجیب غریب اند. یک عطری دارم که وقتی ترم یک یا دو دانشگاه بودم خواهرم بهم هدیه داده بود. بعد این عطر جا ماند خوابگاه و بعد از دو سال چند ماه پیش که وسیله هایم را از خوابگاه جمع کردم، برگشت به خانه‌. بوی عطر را یادم نبود فقط می‌دانستم خیلی دوستش داشتم. داشت تمام می‌شد و در تمام این چند ماه دلم نمی‌آمد ازش استفاده کنم. امشب یک پیس زدم روی دستم. بوی تهران پیچید در مشامم. بوی سه..چهار سال پیش‌. بوی دلهره ها و استرس ها و شور ۱۸..۱۹ سالگی. بوی وقت هایی که به اصطلاح خوشگل می‌کردم و عطرم را می‌زدم و با حال خوب می‌رفتم بیرون. بوها واقعا عجیب غریب اند.