عکس های واقعا طبیعی!
دیروز رفته بودیم پارک لاله ، روی یکی از نیمکت های کنار حوض پارک نشسته بودیم. دیدیم یک اقایی دوربین دستش گرفته از مردم توی پارک که هرکدام توی حال و هوای خودشان بودند عکس می گیرد. از گروه پیرمردهایی که دور هم جمع شده بودند و یکی شان خاطره تعریف میکرد. از دو پیرزن مو فوکلی که کنار هم نشسته بودند و آرام حرف می زدند. از گروهی از پسر و دخترهایی که می گفتند و می خندیدند و یکی شان هم گیتار دستش بود.
آسی گفت کاش ما هم دوربین داشتیم و این لحظه ها رو ثبت می کردیم. گفتم اره حس خوبی داره. وقتی برگشتیم خوابگاه داشتم عکس هایی را که توی پارک از همدیگر گرفته بودیم نگاه می کردم که یکهو دیدم اقای عکاس درست ته عکس من ایستاده و دوربینش را هم گرفته جلوی چشمانش. یعنی خودمان هم شده بودیم سوژه عکاسی اش. خیلی قبل از اینکه اصلا بخواهد بیاید دور حوض عکاسی کند! درست وقتی که من توی جاده پر از برگ نشسته بودم، کیمی عکاس بود و آسی یک بغل برگ خشک میریخت روی سر من تا یک عکس هنری(!) بگیریم ، آقای عکاس از فاصله دور داشت کارهای ما را ثبت می کرد. به نظرم عکس های شادی باید شده باشند. با آن قیافه آسی که کوله روی دوشش بود و سوییشرت من روی سرش و یک بغل برگی که میریخت روی سر من. کاش آن عکس ها را داشتیم. کاش دفعه بعد که رفتیم پارک این آقای عکاس را ببینیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 1:6 توسط رحما (rohama)
|