من یکی از همان آدم هایی بودم که نمی دانستم توی این مملکت نباید خرید امروز را به فردا بیفکنم! به خاطر همین هم هرکس ازم می پرسید: کی میخوای گوشی بخری؟ میگفتم: می خرم حالا...بعد کنکور ، بعد کنکور می خرم. و چه کسی می دانست که بعد کنکور این چنین ورق برمی گردد؟ :|

یک گوشی ساده داشتم و تمام ارتباطم با دنیای مجازی از طریق کامپیوتر خانه بود. آنقدرها هم به دنیای مجازی معتاد نبودم که اگر دو روز خانه نبودم و دور از اینترنت، دیوانه بشوم. بگذریم حالا..این روزها که نمی شود اسم گوشی را هم آورد چه برسد به این که خریدش! ما هم نخریدیم. پول هم داشتم، هیچ وقت حاضر نبودم پول یک گوشی خوب را بدهم و یک گوشی آشغالی بخرم! مدتی را با گوشی پدرجان سر می کنم تا ببینیم چه می شود.

حالا همه این ها به کنار که موضوع اصلا گوشی نیست، بلکه کامپیوتر است و منی که عادت به کار با کامپیوتر دارم و هیچ حوصله سوسول بازی های این گوشی های هوشمند را ندارم. اصلا مگر می شود با گوشی وبلاگ نوشت ، آدم دلش خون می شود که! دارم فکر می کنم که وقتی رفتم خوابگاه چطور پست بگذارم. از آن پست های بلند بالا که حسابی تویش حرافی کنم و سرتان را درد بیاورم!