دیروز از صبح تا ساعت ۲ نصف شب داشتم خیاطی میکردم که سفارشم رو تحویل بدم و امروز که دو تا از همکارهای قدیمیم رو دیدم بهم میگن بیکاری و استراحت خوش میگذره؟ نه اونا حرف شون با کنایه بود و نه من آدمی ام که زود بهم بربخوره. اما مسئله دیده نشدنه. نمیتونم بگم حس بدی نداره اینکه با همه سختیهاش داری تو خونه کار میکنی و بقیه فکر میکنن بیکاری و علاف میچرخی. البته که پیشرفتی که تو این مدت داشتم و خودم بهش آگاهم مهم تر فکر بقیه ست. البته که حمایتها و تشویق های یار مهم تر از فکر بقیهست. اما اگه بگم حس بدی نگرفتم دروغ گفتم.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 22:38 توسط رحما (rohama)
|