من حالم خوبه. دیروز نه ناهار خوردم و نه شام. منی که خیلی زود گرسنه م میشه. گشنه‌م بود اما انگار هیچی رو دوست ندارم. به هیچ غذایی میل ندارم. من حالم خوبه. دیشب فقط چهار ساعت خوابیدم و امروز دو شیفت کار کردم و شیفت صبح تنهایی دوتا بخش رو اداره کردم. من حالم خوبه. صبح پریود شدم و دو تا ژلوفن خوردم تا بتونم ۱۲ساعت کار کنم. وقتی یازده شب رسیدم شام نداشتیم. بابام گفت چی می‌خوری درست کنم؟ گفتم هیچی. دیگه نمی تونم غذاهای آماده مثل همبرگر و سوسیس و این چیزا رو بخورم. واقعا بوش هم میاد حالم بد می‌شه. نمی‌گم گشنمه. نمی‌گم دوست ندارم. فقط آروم می‌گم چیزی نمی خورم. من حالم خوبه. مامان و شین سر یه شلوار بحث شون شد. دال هم پرید وسط بحث. و من؟ منی چهار ساعت خوابیده بود و ۱۲ساعت کار کرده بودم و اولین روز پریودم بود...منی که آستانه تحملم زیر صفر بود. سکوت کردم. سکوت کردم. تو خودم مچاله شدم. نشد. گفتم بسه..بسه.بسههه...برید تو اتاقاتون. شاید براتون جمله ی احمقانه ای بیاد. اینکه خب چرا خودم از فضا دور نشدم. مسئله اینه که خودم نمی تونم دور شم. فقط بقیه باید برن تو اتاق شون تا تنها شم. من حالم خوبه. مامان سیب زمینی سرخ کرد گفتم نمی خورم. من حالم خوبه. از تموم درد های دنیا یه معده درد رو تجربه نکرده بودم که اونم تجربه کردم. معده م به شدت درد می‌کنه. انگار اسید معده‌م میاد بالا و میره پایین. قُل می‌خوره. من حالم خوبه. مگه روال همین نیست؟ همینه. پس من حالم خوبه. مثل همیشه. لبخند می‌زنم همچنان.