امشب دو ساعت مونده به تعطیلی فروشگاه یهو احساس کردم دارم بالا میارم تند تند از پله های بخش رفتم پایین و دوییدم سمت دستشویی اما خوشبختانه اتفاقی نیافتاد. اما حسش همچنان بود. تا چند دقیقه توی دستشویی ایستادم. ضعف کرده بودم. دستام می لرزید. تا قبلش خوب بودم. امروز دو شیفت بودم و خیلی هم کار داشتم. چندتا جعبه بازی فکری رسیده بود که باید تو قفسه ها می چیدم. خسته شده بودم اما حالم بد نبود. یهو اینطوری شدم. بعدشم تا آخر حالم یه طوری بود. آخر وقت یکی از همکارام قیمت یه بازی رو پرسید وقتی داشتم تو قفسه می‌گشتم همه ش نفس نفس می‌زدم و دستم می‌لرزید. گفت چرا انقدر استرس داری؟؟ گفتم استرس نیست، حالم بده. واقعا یه لحظه دلم می خواست فرار کنم از همه چیز و برم تو یه اتاق تنها بشینم و چشامو ببندم.