مشتری۳
امروز تو بخش گالری ( مجسمه و ظرف و چیزای کادویی داره) ایستاده بودم یه خانمی اومد چندتا ماگ قیمت کرد یه لحظه هم نزدیک بود بزنه بشکونه یکی رو. قیمتا رو گفتم و گفت ببخشید میشه یه لحظه گوشیتون رو بدین یه تماس بگیرم بپرسم، آخه گوشیم همرام نیست. فکر کردم می خواد از یکی بپرسه مثلا فلان ماگ که انقدره قیمتش بخرم یا نخرم؟ منم مهربون شدم گوشیم رو دادم بهش. گفتم به هرحال تو مغازه که نمی تونه دزدی کنه و یه زنگه دیگه. گوشی رو گرفت دستش و واسه خودش قدم میزد و طرف هم برنمی داشت. من نگاش می کردم که خب چرا ول نمیکنه؟ بالاخره طرف جواب داد و فکر میکنین بهش چی میگفت؟ اولش دو ساعت احوال پرسی که سلااام چه خبر؟ چه میکنی؟ بعد شروع کرد که چرا چند روزه جواب تلفن منو نمی دی؟ چرا به من زنگ نمیزنی؟ قهری؟ چی شده؟ فلان بیسار. من مونده بودم. فکر کن از یکی گوشی قرض بگیری بعد اینطوری خونسرد مکالمه کنی. از پرروییش حرصم گرفته بود. همکارم گفت برو یه چی بهش بگو. گفتم ببخشید میشه خلاصه کنین؟؟ گفت باشه باشه. بعد همچنان ادامه می داد:/ واقعا داشتم دیوونه میشدم که یه آدم چطور می تونه انقدر پررو باشه؟ دو ساعت حرف زد آخر رفتم گفتم من گوشیم رو نیاز دارم، می خوام برم طبقه بالا که قطع کرد. و رفت. اصلا اومده بود تو فروشگاه که یه گوشی بگیره زنگ بزنه. واقعا جالبه:/ مسوول مون وقتی فهمید قضیه رو گفت دیگه به کسی موبایل نده. گفتم هنوز تو شوک ام از حرکتش:))