اولین واکنشم بعد از دیدن یه دوست به اصطلاح صمیمی بی معرفت که چند ماهه ازم خبری نمی ‌گیره چی بود؟ "زدن"

داشتم بعد از یک ساعت و نیم تایم استراحتم برمی‌گشتم سمت کتاب‌فروشی و طبق معمول دیرم شده بود و می‌دوییدم که دیدم یکی با تعجب و لبخند داره نگام ‌می‌کنه. همین که بهش رسیدم محکم زدم به بازوش و  نفس نفس زنان گفتم: خررر! تو اینجا چی کار می‌کنی؟ گفت دارم می‌رم سرکار. گفتم منم دارم می‌رم سرکار و خییلی هم دیرم شده. از هم خداحافظی کردیم. تهش گفتم بیا بهم سر بزن. اما خدا داند دیدار بعدی کی می‌شه؟:)