خب جونم برات بگه باز همه چی پیچیده شد. امروز روز یازدهم کاراموزیم بود. یعنی من یازده تا دوازده ساعت کار کردم. همه ش منتظر بودم که به عنوان صندوقدار کتاب‌فروشی ثبت شم اما امشب مدیر مون پیشنهاد جدیدی داد‌. یکی از مسوولین بخش کودک و نوجوان استعفا داده و تو بخش کودک به نیرو نیاز دارن. گفت شما باتوجه به رشته ت می تونی بیای بخش کودک؟ حالا من خودم از خدام بود برم بخش کودک. چون هم دوست دارم هم اینکه صندوق برای منی که خیلی استرسی هستم هر شبش کابوس بود. اما مسئله جالب توجه اینه که الان باز باید تو بخش کودک یه مدت کاراموزی بگذرونم و دو شیفت برم تا یاد بگیرم. حالا مدیرم گفت ثبتم می کنه که حداقل نصف شیفت رو ساعت بزنم و حقوقم حساب شه. این از این. من الان دارم می میرم برای یه ساعت خواب بیشتر و همچنان باید دوشیفت برم و کلی از درسام عقب موندم که حالا بازم آقای مدیر گفت ما ساعت کلاساتون می ایستیم که شما به کلاسات برسی. ایشالا که اینطوره.

مسئله دیگه چیه؟ اینکه الان بچه ها سه ماهع حقوق نگرفتن چون وضع مالی فروشگاه به خاطر کرونا و اینا خوب نیست. اما من نمی تونم. یعنی برای حقوقم برنامه ریزی دارم و اگه یه ماه قطع شه بیچاره می‌شم. فردا باید صحبت کنم ببینم ثبت شم حقوق میدن یا منم باید چند ماه صبر کنم. 

در کل یه فروشگاه مواد غذایی هست که الان نیرو کار می‌خواد و حقوق هم تقریبا دو برابر می‌ده اما من محیط اینجا رو دوست دارم. جوش خیلی دوستانه ‌ست و همکارا با همدیگه مثل دوست ان. مثل خانواده. محصولات مغازه هم جذابه. کتاب و لواز التحریر و دکوری. خلاصه از این لحاظ خوبه و دوست دارم که بمونم. حالا ببینیم چی می‌شه دیگه‌‌.